|
|
|||||
|
|||||
|
HaPpY ValenTine
HaPpY ValenTine
اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست جز نقش تو در صفحه ي دل نقش كسي نيست
ميدوني ولنتاين يعني چي؟ يعني اينكه يادمون باشه يه عاشق واقعي بايد فقط به يك نفر دل ببنده
نوشته شده توسط پرستش در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت | لینک ثابت |
شايد دوباره و يا شايد هرگز به اميد ديدن دوباره تو به انتظار نشسته ام و دلم را به فرداي با هم بودنمان خوش کرده ام..... اگر زنده ام به اميد رسيدن به تو زنده ام اي هواي زنده بودنم شعار است که ميگويم ستاره ها را از آسمان برايت ميچينم و يا خورشيد را با شبهايت آشتي ميدهم ، شعار است که ميگويم به اندازه يک دريا براي تو اشک ريختم اما اين که ميگويم بدون تو حتي يک لحظه هم نميتوانم زندگي کنم شعار نيست
نوشته شده توسط پرستش در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت | لینک ثابت |
عشق اسطوره ي معاصر ماست شر و شوري عجیب در سر ماست دست و پا میزنیم : آب آب آب عشق جاي پر رفت و آمدي هستيم دنياي اين ور عشق همگي ختم مي شوند به عشق راههايي كه در برابر ماست نيمكتهاي پارك مي دانند عشق كاش مي شد شعار ميداديم زنده باد عشق
نوشته شده توسط پرستش در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت | لینک ثابت |
اگه یه روز من مردم و تو منو دوست داشتی پنج شنبه ها بیا مزارم و گل سرخیو روی قبرم بذار تا همیشه اون گل رو که بهت داده بودم به به خاطر بیارم ولی ... اگه تو مردی... من فقط یکبار میام مزارت میام و اون دسته گل سفید مریم که با خون خودم سرخش کردم برات هدیه میکنم و عاشقانه کنارت جون میدم تا بدونی هیچوقت تنها نیستی
نوشته شده توسط پرستش در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
میدانی چقدر غم هجران و رنج بی مهری تو قلب ناتوانم را می فشارد؟
که ساعت واپسین فرا رسید
نوشته شده توسط پرستش در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
عشق آتش شوق در قلم زد
چيزي كه ز عشق نيست خود نيست
آسايش سينه هاي پاك است
نوشته شده توسط پرستش در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
خيمه شب بازي دهر
و فقط خاطره هاست... كه چه شيرين و چه تلخ
نوشته شده توسط پرستش در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
سكوتي ميكنم سنگين تر از فرياد در فراسوي مرزهاي تنت
نوشته شده توسط پرستش در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است من هيچگاه دوست داشتن خود را تا بالاترين قله هاي عشق پايين نمي آورم
نوشته شده توسط پرستش در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
افسوس!من نديدم عاقبت در آسمان شهر روياها نور خورشيدي. زير پايم بوته هاي خشك با اندوه مي نالند: « چهره خورشيد شهر ما دريغا سخت تاريك است!» خوب ميدانم كه ديگر نيست اميدي... نيست اميدي...
نوشته شده توسط پرستش در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
عارفان شمعند و ما پروانه ايم خلق پندارند ما ديوانه ايم تا ابد ما مست آن پيمانه ايم در شكست نفس خود مردانه ايم زانكه همچون گنج در ويرانه ايم
نوشته شده توسط پرستش در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
نوشته شده توسط پرستش در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
من هركجا عشق را نيابم پس عشق ميورزم آنگاه آنجا عشق خواهد بود و من آنرا خواهم يافت پس من زندگي ميكنم ، نه براي اينكه بدنيا آمده ام براي اينكه دنيايي كه به آن آمده ام زيباست ولي مي روم ، نه براي آنكه دنيا را ترك گويم براي آنكه به دنيايي زيباتر سفر كنم.
نوشته شده توسط پرستش در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
اگر كلمه دوست دارم نمايشگرعشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوست دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلب هاست اگر كلمه دوست دارم نشانگر اشتياق من نسبت به توست اگر كلمه دوست دارم پايان همه جدايي هاست اگر كلمه دوست دارم كليد زندون منو توست
پس... با تمام وجود فرياد ميزنم...
نوشته شده توسط پرستش در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
ز براي تو ، از جان مي گذرم ز ديار تو گريان مي گذرم اشك و آهم ، زاد راهم مي روم دست دعا بر آسمان دارم دور از ياران ، افتان ، خيزان مي روم و دام بلا ، به پاي جان دارم اين عشق تو مرا، بنگر تا كجا كشانده دست از دلم بدار ، كه دگر طاقتم نمانده دل سنگت كجا ، درد مرا مي داند غم و رنج مرا تنها ، خدا مي داند
نوشته شده توسط پرستش در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
بنام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت تقديم به تو كه هنوز هم تكهايي از آسمان در چشمانت ، جرئه هايي از دريا در دستانت و تجسمي زيبا از خاطره ايثار گلهاي سرخ در معبد ارغواني دلت به يادگار مانده است. نخستين چكه ي ناودان بلند يك احساس را در قالب كلامي از جنس تنفس باغچه هاي معصوم ياس بروي حجم سپيد يك دفتر ميريزم و آن را با لهجه همه پروانه صفتهاي اين گيتي بي انتها به آسمان نيلوفري دل زلالت هديه مي كنم. در پناه خالق نيلوفرها مهربان و شكيبا بماني
نوشته شده توسط پرستش در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
نشستم گريه كردم... واسه دل خودم... واسه دل تو ... واسه غصه پاييز... واسه تنهايي ميخك توي دفتر شعرم... واسه سربلندي كاج تو زمستون... واسه پروانه كه سوخت... واسه شمعي كه آب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند كه سوختن
يكطرفه هم ميتونه باشه...
نوشته شده توسط پرستش در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
محبت، التهاب دل و ابتهال زبان است. محبت، آميزه اي از كشش كوشش است. محبت، ماندگارترين شما در نماي انسانيت است. محبت، قرار ندادن « كاما»(،) بين خود و محبوب است. محبت، پادشاه وحيد كشور دل است. محبت، تصنيفي است كه در تالار وجود ، دل آن را نغمه مي كند. محبت،شبيخون خيال است در سرزمين دل. محبت، اكسيري است كه دل سنگي را آبگينه مي كند. محبت، بدست آوردني نيست ، بدست آمدني است. محبت، حاكمي است كه در درياي دل درجه درياسالاري دارد. محبت، درد دل است ، با دل است ، در دل است.
نوشته شده توسط پرستش در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
كاش چو پاييز بودم ... كاش چو پاييز بودم كاش چو پاييز خاموش و ملال انگيز بودم برگهاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد آفتاب ديدگانم سرد مي شد آسمان سينه ام پر درد مي شد ناگهان توفان اندوهي بجانم چنگ مي زد اشكهايم همچو باران دامنم را چنگ مي زد وه ... چه زيبا بود اگر پاييز بودم وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم شاعري در چشم من مي خواند ... شعري آسماني در كنار قلب عاشق شعله مي زد در شرار آتش دردي نهاني نغمه ي من ... همچو آواي نسيم پرشكسته عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته پيش رويم : چهره ي تلخ زمستان جواني پشت سر : آشوب تابستان عشقي ناگهاني سينه ام منزلگه اندوه و درد و بد گماني كاش چو پاييز بودم ... كاش چو پاييز بودم
نوشته شده توسط پرستش در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
ما همه شکسته خاطر و دیوانه بوده ايم ما همه اسیر طرّه جانانه بوده ايم ما نیز چون نسیم سحر در حريم باغ روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ايم ما هم بروز گار جواني ز شور عشق عبرت فزای مردم فرزانه بوده ايم بر كام خشک ما به حقارت نظر مكن ما رفیق ساغر و پیمانه بوده ايم اي عاقلان به لذّت دیوانگی قسم ما نيز دلشكسته و ديوانه بوده ايم.
نوشته شده توسط پرستش در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
د ر آنجا بر فراز قله ي كوه دو پايم خسته از رنج دويدن بخود گفتم: كه در اين اوج ديگر صدايم را خدا خواهد شنيدن به سوي ابرهاي تيره پر زد نگاه روشن اميدوارم ز دل فرياد كردم : كاي خداوند من او را دوست دارم دوست دارم مگر چندان تواند اوج گيرد صداي دردمند و محنت آلود؟ چو صبح تازه از ره باز آمد صدايم از صدا ديگر تهي بود ولي اينجا به سوي آسمانهاست هنوز اين ديده ي اميدوارم خدايا اين صدا را مي شناسي؟ من او را دوست دارم دوست دارم
نوشته شده توسط پرستش در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
عشق شوري در نهاد ما نهاد جان ما در بوته سودا نهاد گفتگويي در زبان ما فكند جستجويي در درون ما نهاد داستان دلبران آغاز كرد آرزويي در دل شيدا نهاد قصه خوبان به نوعي باز گفت آتشي در پير و در برنا نهاد از پي برگ و نواي بلبلان رنگ و بويي بر گل رعنا نهاد فتنه اي انگيخت شوري در فكند در سرا و شهر ما چون پا نهاد.
نوشته شده توسط پرستش در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
تنها با گلها گويم غمها را چه كسي داند ز غم هستي كه به دل دارم به چه كس گويم شده روز من چو شب تارم نه كسي آيد نه كسي خواند ز نگاهم هرگز راز من بشنو امشب غم پنهانم كه سخنها گويد ساز من تو نداني تنها همه شب با گلها سخن دل را ميگويم من چو نسيمي آرام كه وزد بر بستان همه گلها را مي بويم من چو ابري سرگردان مي گريد چشم من در تنهايي اي روز شاديها كي بازآيي امشب حال مرا تو نمي داني از چشمم غم دل تو نمي خواني
نوشته شده توسط پرستش در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
در غروب بي فروغ آشنايي اين، منو تو ، در سر راه جدايي خاطراتي مانده از هر شام و هر روز سرگذشتي دارد اين عشق جگرسوز مي روي، با بيقراري، يادي از خود، مي گذاري مي نهي يادي غم انگيز، خاطراتي حسرت انگيز همره آهي شرر خيز در غم ما، مهر و مه، افسرده گردد چهره ي شاداب گل پژمرده گردد در غروب بي فروغ آشنايي اين، منو تو ، در سر راه جدايي بعد از اين ما با جدايي آشناييم با غم بي آشنايي آشناييم
نوشته شده توسط پرستش در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
عشق، برج رفيعي بر باروي احساس است. عشق، قصيده اي است بي مقطع كه هزاران تخلص و حسن تخلص دارد. عشق، زباني دارد كه احتياج به مترجم ندارد. عشق، شورش دل در سر حدات تن است. عشق، داراي امواجي است قاره پيما كه در موج بلندش نيز احتياج به « رله » ندارد. عشق، دستگاهي است ارتباطي با فركانسي سرّي. عشق، جسارتي است آرميده در پرند حجب و حيا. عشق، پيوند زمين و آسمانهاست. عشق، هيستوگرامي است كه نشانگر آمار تب و تاب دل است. عشق، راديكالي است كه با آن از معشوق جذر مي گيرند. عشق، جرثقيلي است كه سنگيني سر گرانيها و ناكاميها را تحمل كرده و جابجا مي كند. عشق، كتابي است كه مبحث انديشه ديباچه ي آن مي باشد. عشق، گلي است كه غنچه هايش در سرخي شفق و فجر سحرگاهان مي شكند. عشق، پرستوي خونين بالي است كه به لانه ي دل پناه گرفته است. عشق، سايباني است در آفتاب سوزان زندگي. عشق، دژ مستحكم خط پدافندي بودن و ستون صف شكن نيروي آفند در جبهه ي زندگي. عشق، عشق نمك زندگي است. عشق،كارگردان مشهوري است كه برخي از ساخته هاي او مانند سوختن پروانه ، پرواز شهيد ، اشك مادر ، عاشورا ، گريه شمع و فراق نامه هاي آتشينش بارها و بارها به روي پرده رفته و از شهرتي جهاني برخوردار است. عشق، فاتح پيروز قلعه دل است. عشق، شير قوي پنجه اي است كه عقل را به بازي بر نمي گيرد. عشق، راننده اي است كه احتياط سرش نمي شود. عشق، نوار ضربان قلب است. عشق،افسونگري افسانه ساز است. عشق، هميشه از روي خط سبقت ممنوع سبقت مي گيرد. عشق، آبرو ريز عاشق در بين عالم و آدم است. عشق، الفبايي دارد با حروفي سرخ رنگ. عشق، مادر ستيزه هاست. عشق،مشاطه اي است كه از قامت قيامت به پا مي كند. عشق، امپراطوري است كه عقل يكي از مستعمرات اوست. عشق، زبان نيايش شقايق هاست. عشق، كم طاقتي است عجول. عشق، از آنهايي كه او را به پايين تنه طبيعت مي آورند متنفر است. او در بالا بالاهاي بالا تنه طبيعت ، سرير پادشاهيش را برقرار ساخته است. عشق، كساني كه آن را با مبالغه و اغراق در فراسوي كرانه هاي نفسانيتِ انسان جا داده اند تكذيب مي كند. عشق، ستاره دنباله دار هالي در آسمان جان است. عشق، ژاله اي بر گلبرگهاي تو در توي دل. عشق، پرنده اي آسماني و بزرگ شده در زمين است. عشق، پلي براي گذشتن از جان است. عشق، خاموشي است با غرش رعد. عشق،رشته اي است با سري دراز. عشق،برادر خوانده جنون است. عشق، زبان فطرت است. عشق، جزيره اي است آتشفشاني در اقيانوس آرام دل. عشق، اِوِرستي است در رشته كوه بيداريهاي شعور. عشق، تازه از راه رسيده اي است كه فوراً صميمي جلوه مي كند. عشق، روح پرور است ولي قابل توصيه نيست.
نوشته شده توسط پرستش در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |
|
درباره وبلاگ
![]()
عاشق عاشق شدن باش
دوست داشتن را دوست بدار از تنفر متنفر باش به مهرباني مهر بورز با آشتي، آشتي كن و از جدايي جدا باش فهرست اصلی
پیوندها
دختري از جنس كريستال
نقاشي راه راست پرنسس موبايل دوستت دارم زندگیم S0und 0f the M00N - ––•(-• عشق•-)•–– :: قالب وبلاگ بلگفا :: امکانات
| ||||